X
تبلیغات
دیره دیگه دیره اونکه میخوامش داره میره

دیره دیگه دیره اونکه میخوامش داره میره

من عاشق باران ودرحسرت واندوهش تو بی غم وبی حسرت چون تو همه بارانی

نیمه گمشده من چه کسی میتونه باشه؟

مثل روح تشنه من همیشه دیونه باشه

کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه

غم وتنهایی ما به یک اندازه باشه

اون کسی که خواستن اون

با همه فرق داشته باشه

هرچی که از اون بخونم

شعر تکراری نباشه

کسی که برای خوندن نشسته تو سینه من

نفساش هوای عشقه

سکوتش صدای عشقه

اون که از نهایت عشق

من و با اسم بخونه

منو جزیی از خودش

یا خود خودش بدونه

اون که گمشده از اغاز

تا که من تنها بمونم

جاده جستجو هامو تا قیامت بکوشونم

کسی که همیشه عاشق

مثل من دیوونه باشه

توی دنیا اگه نباشه تو ایینه میتونه باشه

کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه...

غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 آبان1389ساعت 10:40  توسط مرجان  | 

 

رفتم و تو شهر عشقم دلم وتنها گذاشتم دیگه حتی واسه موندن یه بهانه هم نداشتم با همه

 

روح و وجودم یه دل شکسته بودم آره دل شکسته بودم با تمامی وجودم میگن این دو روز دنیا

 

 ارزش غم خوردن نداره چه جوری ؟آروم بگیره اون دلی که بی قراره شاید این تاوان عشقه

 

 که کنارتو نموندم رفتم و با نا امیدی دل و دنبالم کشوندم  گرچه شاید دیگه امروز توی خاطرت

 

 نباشم رفتم اما نتونستم خودم از فکرت جدا شم بعد تو دنیا با قلبم سر یاری هم نداشته

 

هرکی ازپیشم گذشته پا روی دلم گذاشته بس که قلب من شکسته دیگه خردوخاکشیره توی

 

 دستای زمونه بی تو قلب من اسیره از خدا خواستم که قلبم یکمی آروم بگیره آخه قلب من

 

 میدونه آخر از غمت میمیره یادته همیشه با من نغمه عشق و می خوندی کاش تو هم به پای

 

 حرفات مثله قلب من میموندی من همیشه بی قرارم خودتم اینو میدونی من و باش که فکر

 

میکردم تو پای عشقت می مونی....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 آبان1389ساعت 11:30  توسط مرجان  | 

 

از اينجا ميروم تو ميماني و فصلي سرد

 

بگو با اين خزان آرزوهايم چه خواهي كرد

 

 از اينجا ميروم شايد همين امروز يا فردا

 

 تو خواهي ماند تنها در حصار خشت هاي سرد

 

 از اينجا ميروم تا شهر فرداهاي نامعلوم

 

 كه آنجا سرنوشت هرچه پيش آيد پيش آيد

 

از اينجا ميروم اينجا كسي آيينه باور نيست

 

كه در اين جا خيلي دير فهميدم كه چه

 

 چنديست گشتم از مدار اعتنايت طرد

 

 در اين پايان بعد از من در اين آغاز بعد از تو

 

 كه خواهي ديد خيلي فرق دارد مرد با نامرد

 

 تو را ديگر در خوابهايم نخواهم ديد

 

 تو را با آب ها آيينه معنا نخواهم كرد....!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 11:47  توسط مرجان  | 

يك شب آمدي از راه شب كه نه غروبي بود ديدمت دلم لرزيد اين

 

شروع خوبي بود چشمهايت انگاري چشمه نجابت بود امدي به خود

 

 گفتم ان كه توي خوابت بود چشم هايت مي گفتند عاشق نخواهي

 كرد

 

 دور ميشدم گفتي صبر كن ببين برگرد عاشقانه خنديدي دستانمان

بهم پيوست

 

خلوت قشنگي داشت كوچه اي كه يادت هست كوچه را كه يادت

هست بافتش قديمي بود

 

 هميشه ميگفتي خلوتش صميمي بود با بهانه باران چشمانمان تر

 بود من تو باران آه راستي كه محشربود

 

با تو خلوت شب را خوب زيرو رو كرديم تازه اول شب بود زود بود

برگرديم ميروي سفر گفتي گرچه دور خواهد شد دركنار تو آن شب

 كاش باورم ميشد....

بعد از رفتنت ماندم در هجوم تنهايي حس مبهمي مي گفت ميروي

نمي آيي

 

بي تو مي كشم بر دوش كوله بار غربت را پرسه ميزنم تنها كوچه

هاي خلوت را

 

 خسته از دلتنگيم بر مي آورم آهي بعد از تو ميخوانم شعر كوچه را

 

گاهي آه بي من وتو كوچه ها هم سردند نيستي چه ميداني بادلم

 

چه ها كردند ساده لوحي ام را باش هر كسي كه مي آيد با خودم

 

مي انديشم اين يكي تويي شايد كوچه اي كه يادت هست بي عبور

 

 و دلگير است خواب ديده ام يك شب ميرسي ولي دير است....!

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 آبان1389ساعت 10:5  توسط مرجان  | 

 

آهنگ یکی از دوستای خوبم ali samحتما دانلود كنيد

بگو با من ميموني

 

هر كسي هم مايل به همكاري با دوستم بود  ميتونه از طريق اين آدرس باهاش در ارتباط باشه

alisam_ms_bax@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 12:22  توسط مرجان  | 

 

خدا نگهدار عزیزم اما نمیشه باورم

توی چشام نگاه نکن این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم میاد چشماتو گریون ببینم

میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم

می رم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوری تو سر به بیایون میذاره

خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست توام منو تنهام بذار

اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجا

مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست

دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت

اما بودن نا مردما تو رو از من ربودنت

میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم

مهمون نوازی کردنم حالا از اینجا روندنم

میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوری تو سر به بیایون میذاره

خدانگهدار عزیزم0

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آبان1389ساعت 12:52  توسط مرجان  | 

 

وقتی غزل سر می رسه حس می کنم کنارمی

حس می کنم مثل قدیم ، عاشق بی قرارمی

وقتی غزل سر می رسه ، حس می کنم تو با منی

حس می کنم که اومدی طلسم من رو بشکنی

اما تو اینجا نمی آای قصه ی ما تموم شده

تمام لحظه های تو به پای من حروم شده

خوب میدونم خوب میدونم تو توی خوابم نمی آی

برای خوندن یه شعر از این کتابم نمی آی

وقتی که رفتی دل من اینجوری عاشقت نبود

شعرای کال دفترم اون روزا لایقت نبود

حالا که من برای تو سبد سبد گل می سازم

برای برگشتن تو با واژه ها پل می سازم

اون دل نارفیق تو از دل من خسته شده

خوب میدونم مدتی کتاب ما بسته شده

خوب می دونم خوب می دونم توتوی خوابم نمی آی

برای خوندن یه شعر از این کتابم نمی آی

مسافر از کنارِ من ساکتُ بي صدا گذشت

رفت تا تو خاطرات من شايد بشه يه سرگذشت

مسافري که هر قدم با من مثلِ سايه بود

منُ توغُربت جا گذاشت، رَفت با بودُ نَبودم

مسافِرِ خسته ي مَن، مَن از تو خسته تَر بودم

تو رفتيُ پَر کشيدي، مَن که کبوتر نبودم

رفتي رسيدي آسمون، خوب مي دونم قَد کشيدي

امّا تو آينه ي َسَفر، چشماي خيسُ نديدي

دلم مي خواد داد بزنم، نفرين بِه هر چي سَفرِه

آخرِ قصّه ي سفر، اين عشقِ که دربِدرِ

سفر اَگِه قصّه باشه، آخرِ قصّه مُردَنِ

از غصّه دل شکستنُ، به گريه دِل سِپردن ِ

مسافِرِ ساده ي من، از کي فرار کردي بگو

نيستي ولي خيالِ من، نشسته با تو روبرو

فاصِله بينِ منُ تو، دُرُستِه صد تا نَفَسِه

امّا هواي ِ سبزِ تو، پيشِ دلَم تو قَفسِه....

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 12:53  توسط مرجان  | 

پند لقمان حكيم به فرزند

اي جان فرزند :

 هزار حكمت آموختم كه از آن چهارصد حكمت انتخاب كردم

 و از آن چهارصد هشت كلمه برگزيدم

 كه جامع كلمات است.دو چيز را هرگز فراموش مكن

 1- خدا را

 

 2- مرگ را

.دو چيز را هميشه فراموش كن

 1- به كسي خوبي كردي

 

۲- كسي به تو بدي كرد.

چهار جمله دیگر:

 مجلسي وارد شدي زبان نگهدار

 

به سفره اي وارد شدي شكم نگهدار

 

به خانه اي وارد شدي چـشم نگهـدار

 

 به نمـاز ايستـادي دل نـگـهـدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آبان1389ساعت 12:56  توسط مرجان  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 11:37  توسط مرجان  | 

اينم آهنگ وبلاگم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 11:32  توسط مرجان  | 

اينم آهنگ وبلاگم

                                                 

                                                خدا حافظ بابك رهنما

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 11:27  توسط مرجان  | 

سخنان دکتر شریعتی

 

 

وقتي کبوتري شروع به معاشرت با کلاغها ميکند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است. دکتر علي شريعتي

 

 

من هرگز پايين ترين قله هاي محبت را تا بالاترين قله هاي عشق ، پايين نمي آورم. دکتر علي شريعتي

 

پشيمان مي شوي از قصه خلقت ، از اين بودن، از اين بدعت .خداوندا تو مي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است . چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است. دکترشريعتي

 

 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند. (دکتر علی شریعتی)

 

 

*خدايــــــــــا سرنوشت مرا خير بنويس تقديري مبارک تا هرچه را که تو دير مي خواي زود نخواهم
وهرچه را که تو زود مي خواي دير نخوام "دکتر علي شريعتی

 

یا من زنده نیست ... یا زندگی همین است .... گرزندگی همین است ... بر مرگ آفرین باد .

 

 

 

 

 

اگر نمیتوانی خدمت کنی ..برو تا لااقل خیانت نکنی

بمان تا کاری کنی ...کاری نکن بمانی0..

 

 

 

در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

دکتر شریعتی

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
دکتر شریعتی

 

 

 

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی. .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 آبان1389ساعت 11:1  توسط مرجان  |